![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره این منم که خوبیهامو کسی هرگز نشناخته اون که درراه رفاقت همه هستیشو باخته هر رفیق راهی با من دو سه روزی همسفر بود ادعای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود هرکی با زمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد. اون که عاشق بودو عمری از جدا شدن می ترسید همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت.
اری نمي توانم هميشه مال توباشم
اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم ست,
خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافی ست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
برای آخرین بار
سعی کن همیشه تنها باشی زیرا تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت بگذار عظمت عشق را درک کنی، زیرا آنقدر عظیم است که تو را و هســـــــــتی تو را نابود می کند بگذار خانه عشقت خالی از وجود کسی باشد زیرا اگر عشق در آن منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نمیکد اما...اگر روزی آمد که عاشق شدی تنها یک نفر را دوست داشته باش بخواب، بخند و قدم بردار تنها به خاطر او بگذار عشقی پاک،مقدس و آسمانی داشته باشی...
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند.
تا به تو تکیه کردم پشتم و خالی کردی تو رسم دل شکستنو بد جوری حالی کردی بیا ببین چه هستم٬غمین و دل شکسته ام کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم خیال می کردم تو برام پشتو پناهی با این همه خستگی هام یه تکیه گاهی چه ارزوهایی که بر تو بستم بلور قلبمو به پات شکستم دیگه امروز دیدنت خواب و خیاله عشق تو رو دوباره داشتن حالا امید محاله
بوسه زيباست نه براي هوس
دروغ میگفت.. دیگری را دوست میداشت.. تا دیدی خاموش بودم.. باری گفتم دوستم داری گفت: آری.. فریاد زدم راستش را بگو هر چه هست.. از گناهانت هر چه سنگین باشد خواهم گذشت.. گفت: مرا ببخش دیگری را دوست دارم.. به او گفتم: حال که تو سالهاست به من دروغ می گویی.. این بار من به تو دروغ میگویم.. تورا نخواهم بخشید
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته وبه جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني٬وبه جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بد ي كه يه بار زير اوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خيال ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز **دوسش داري**
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 14:25 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|