![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
حس غريبي است دوست داشتن و عجيب تر از آن دوست داشته شدن ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:23 توسط مسعود و ساعد |
|
|
ای کاش تو عمرت فقط به یه نفر میگفتی دوست دارم ای کاش وقتی میگفتی دوست دارم تا آخرش پای حرفت میموندی ای کاش وقتی به دستش بوسه زدی وگفتی دوست دارم میموندی ومیدیدی که تا صبح دستاشو بو کرده تا عطر عشقت تو قلبش بمونه ای کاش وقتی میخواستی به یکی دیگه دل ببندی اون شبی رو بیاد میاوردی که قسم خوردی دوستش داری ای کاش وقتی با نگاهت به لبخندی که رو لباش مرده بود خندیدی از خودت می پرسیدی به کدوم گناه جلوی اون همه نگاه خوردش کردی اما........... اما افسوس وقتی برگشتی که اونو زیر خروارها خاک پنهان کردن تا کسی نبینه قلب نداره! تا کسی نبینه عشقش قلبشو له کرده!!! اما........... اما افسوس وقتی پشیمون شدی که به جای تو دست سرد خاک اونو محکم در آغوش کشیده!!! آخه تو دستات یه عشق پاک میدید.آخه دستات خیلی امن بود دلش میخواست همیشه از این همه دروغ به دستای تو پناه ببره! تا حالا دستای توام هوای دستای عاشق اونو کرده؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:20 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|