![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا چشمی که رخسار تو بيند خوشا آن دل که دلدارش تو گردی خوشی و خرمی و کامرانی چه خوش باشد دل اميدواری همه شادی و عشرت باشد ای دوست گل و گلزار خوش نايد کسی را چه باک آيد ز کس آنرا که او را مپرس از کفر و ايمان بيدلی را مشو پنهان از آن عاشق که پيوست برای آن بترک جان بگويد عراقی طالب درد است دائم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 22:58 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|