![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
توبه می کنم
دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود حتی چند لحظه (!) قول می دهم نامت را بر زبان نمی آورم لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم برای همیشه و به کویر تنهایی سلام می کنم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:33 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|