![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
بازم تو این روزای خوب اومدی و پیدا شدی چی از جونم میخوای برو حالا که باز تنها شدی بازم میخوای بجای عشق غم رو بهم هدیه کنی بازم دروغکی میگی تموم دنیای منی برو بذار تنها باشم غصه رو مهمونم نکن گریه و بی قراری رو همخونه ی جونم نکن این دل پاره پاره رو بذار که آروم بگیره این دفعه از خنجر تو امون نداره میمیره برو که تنهایی بازم مونس و همدمم بشه کی گفته بی هوای عشق زندگی کردن نمیشه بدون که یاد و خاطرت پاک شده از گذشته هام اسم تو رو خط میزنم از رو تن نوشته هام برو که بودنت واسم فقط عذاب و سختیه فقط خدا میدونه که قربونی بعدی کیه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:17 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|