![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
از دلــی بیگانه منـت می کشم
هر چه هست از دست تنهایی می کشم
گریه را تا مرگ وسعت می دهم
غصه را تا مرز بـی نهایت می کشم
هر چه هست از دست این تنهایي
لحظه های بی طراوت خیلی می کشم
محنت از نامـحرمان این دیار
سالها از روی عادت ، تنهایی می کشم
در کتاب غربت شبهای تنهاییم
خط سرخی بر روی اصالت می کشم
گاهگـاهی روحـم تب می کند
زندگی را در زندان تنهایی می کشم
این فصل تنهای من وقتی که مرد
دست از هر نوع شکایت می کشم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 23:0 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|