![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
کار با عشق
واکنون باتو بگویم که کار با عشق چیست کا با عشق ان است که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی بدین امید که معشوق تو ان را بر تن خواهد کرد کار با عشق ان است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی بدین امید که محبوب تو در ان زندگی خواهد کرد کا با عشق ان است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل ان را با لذت درو کنی چنان که گویی معشوق تو ان را تناول خواهد کرد و بالاخره کار با عشق ان است که هر چیزی را با نفس خویش جان دهی و بدانی که پاکان و قدیسان عالم در کار تو می نگرند سرزمینی به وسعت اسمان . اما از کجا باید اغاز کرد ؟ دنیا که چنین گسترده است . از سرزمینی اغاز خواهم کرد .... که بهتر از همه اون رو می شناسم اما سرزمین من نیز بسیار پهناور است بهتر است از شهرم شروع کنم ................ اما شهرم نیز وسیع است بهتر است از خیابانم اغاز کنم نه از خانه . نه از خانواده ام ....... خیر . از خودم اغاز خواهم کرد .................. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 0:32 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|