![]() |
![]() |
|
| عشق |
|
کاش دریاکمی با مرداب مهربانتر بود و با هر موجی به سوی ساحل روانه میکرد.....
آنقدر رکود ومردگی را به رخش نمیکشید!! کاش باران گوشه چشمی هم به کویر داشت و با نم نمش شراره ای از آتش وجود سوزان کویر را خاموش میکرد!! کاش گل سرخ مغرور نبود و محبتش را سرخاب گونه های رنگ پریده ی یاس ها میکرد!! کاش قاصدک آن سوی قفس میهمان لحظه های تنهایی بود!! کاش شاعران بجای آن بلبلان خوش آواز،یادی هم از آن کلاغ پیری میکردند که بروی... شاخه ی خشکیده ی درخت به هم نوایی با پاییز پرداخته بود و با قار قارش به تنهایی های پاییز پاسخ میگفت! .... حصار خوشبختی تا آن سوی فرداها تکرار میشد!!!
با تو شادی و خنده بی تو آرزوم فقط مرگه با تو حرفا گفتنی با تو دنیا بی رنگه با تو زندگی حقیقته بی تو زندگی یه کابوسه با تو نفس میکشم بی تو هوا ندارم تو ماه آسمونی تو تک گل خدایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:40 توسط مسعود و ساعد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يکي بود يکي نبود... اوني که بود تو بودي . اوني که نبود من بودم.
يکي داشت يکي نداشت... اوني داشت تو بودي. اوني که کسي به جز تو نداشت من بودم. يکي خواست . يکي نخواست... اوني که خواست تو بودي . اوني که بي تو بودن را نخواست من بودم. يکي بُرد. يکي باخت... اوني که بُرد تو بودي. اوني که دل به تو باخت من بودم. يکي گفت. يکي نگفت... اوني که گفت تو بودي. اوني که دوستت دارم را به هيچ کس به جز تو نگفت من بودم... |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|